شهاب الدين احمد سمعانى

282

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

برخاست كه در پيش بود . قضا را روزى به مالك بگذشت و حسن و ايوب سختيانى و صالح مرّى [ بازو بودند ] حسن در وى نگرست ، آن شطارت و شريرى او بديد و آن نظر او به خود ؛ فقال : يا فتى خف اللّه كانّك تراه فان لم تراه فانّه يراك . از خداى بترس كه خدايت مىبيند . گفت : اى حسن پتك بر آهن سرد چه زنى ، جوان را از 8 تمتّع به متاع دنيا باز نتوان داشت . حسن گفت : كانّكم بالموت و اللّه قد نزل بساحة هذا الشّابّ فرضّه رضّا . از اين جوان مغرور در اين دار غرور تا به مرگ بس مسافتى نيست ، زود خواهد بود كه مرگ دمار از روزگار وى برآرد . اين كلمه بگفت و خاموش بود ، بعد از آن به چند روز حسن بصرى روزى در مسجد خود نشسته بود همى جوانى از در درآمد ، گفت : يا طبيب دلها و يا حبيب جانها و يا مرهم نهندهء سينه‌ها ، آن جوان كه تو وى را وعظ دادى و قبول نكرد ، برادر من بود ، اكنون در سكرات مرگ است ، هيچ روى آن هست اى حسن كه به خلق حسن خود قدمى در آن كلبهء وى نهى ، بود كه كارى برآيد و سعادتى بدر آيد ؟ حسن گفت : يا اصحابنا خيزيد تا به عجائب و بدايع و فضل و قهر او نظر كنيم و از اين عالم غدّار حذر كنيم . چون حسن به در خانهء آن جوان رسيد در بزد ، زنى بود در خانه ، مادر هر دو پسر ، گفت : اى پسر با تو كيست ؟ گفت : حسن بصرى . پير زن گفت : مثلك ايش يعمل على باب دارى و ولدى انّه لم يترك الّا ركبه و لا محرما الّا اهتكه 9 . اى حسن ! چون تويى بر در خانهء پسرم چه كار دارد ؟ عاشقان را با خانهء فاسقان چه كار ، مصلحان را با مفسدان چه آشنايى ؟ فقال استأذنى لنا عليه فانّ ربّنا يقبل العثرات . اى پير زن ! دل خوش دار كه از رحمت او روى نوميدى نيست ، مادر بيامد و آن جوان خسته را خبر داد كه حسن بصرى بر در است . جوان گفت : آه ندانم كه خود به ملامت آمده است يا به عيادت ، در بگشاييد تا در آيد بو كه كارى برآيد . حسن درآمد ، جوان را ديد از دست شده ، آب حسرت در ديده ، سكرات مرگ لشكر كشيده ، حسن گفت : جوانا توبه كن و به خداى بازگرد كه باب قبول مفتوح است ، دعا كن تا خداوند اجابت كند . جوان گفت : انّه لا يفعل . اى پير مسلمانان ترسم كه اجابت نكند . فقال ا و تصف 10 اللّه بالبخل و هو الكريم الجواد . بحر اخضر 11 جود او را - جلّ جلاله - مىخواهى كه به حوصلهء مختصر خود ساقيه‌اى گردانى 12 . جوان قصّهء خود از اول تا به آخر بگفت كه : چهار كرت بيمار گشتم و در بيمارى به خداى بازگشتم ، پس چون صحت يافتم توبه بشكستم / a 92 / و از درگاه برگشتم ، اين بار چون استقالت كردم و قصهء درد خود بر درگاه عرضه كردم ، نادى مناد من زاوية البيت اسمع الصّوت